سه‌شنبه ۱ فوریهٔ ۲۰۱۱

مقصر شکست


آن موقع ها مراسم عروسی در خانه ها برگزار می شد. معمولا جوان تر ها در یک اتاق به رقص و پایکوبی می پرداختند و ریش سفیدان و بزرگتر ها هم در اتاقی دیگر به گفتگو و یادآوری خاطرات گذشته. آن روز یکی از ریش سفیدان خانواده آنها یادش افتاد که در گذشته مراسم کشتی در جشن عروسی برپا می شده است و با همراهی چند نفر دیگر قرار شد هرکدام از خانواده های عروس و داماد یکی از کودکان شان را برای کشتی بفرستند.
ما بیشتر بچه مثبت های درس خوانی بودیم که رنگ آفتاب را ندیده بودیم اما آنها گرگ هایی بودند که دیوار راست را بالا می رفتند. انگار که از قبل در مسابقات انتخابی قهرمانشان را مشخص کرده باشند بدون هیچ بحثی یکی را به میدان فرستادند. چرخی در میانه میدان زد و مبارز طلبید. صدایی که از ما برنخواست خودش جلو آمد و دست یکی را گرفت و برهوا بلند کرد و بر زمین کوبید.  صدای گریه او در میان هیاهوی خانواده آنها گم شد. بیچاره شده بود نماد شکست فامیل ما. اگرچه ما خودمان جرات به میدان رفتن را نداشتیم اما حالا که خطر گذشته بود و مبارزه تمام شده بود شجاع شده بودیم و مرتب به او می گفتیم:
"خاک بر سرت، عین خامه پخش شدی روی زمین، باید پاهاشو می گرفتی می زدی زمین..."
اما بنده خدا تقصیری نداشت، از بد حادثه او مقصر شکست شده بود و ما مدعی.
.......................................................

این حکایت کودکی رویه ای است که در هر شکستی می بینیم. یادم می آید زمانی که انگشت یکی از کارگران در درستگاه پرس قطع شده بود خیلی ها کارگر را مقصر می دانستند. اما در کارخانه مجاور دستگاه های پرس با فشار دادن همزمان دو کلید در دوطرف دستگاه فعال می شد و کارگر نمی توانست سهوا دستش را زیر دستگاه نگه دارد. غالبا اگر هواپیمایی به زمین می افتد خلبان، دریاچه که خشک می شود باران، تیم که می بازد بازیکن، و ... را مقصر می دانیم. باید بدانیم که اگر احتمال وقوع خطا وجود داشته باشد حتما رخ خواهد داد. ایده آل این است که خطرات را شناسایی و حذف کنیم و یا احتمال وقوع آن را حداقل کنیم. با این دیدگاه در هر شکستی که رخ می دهد سیستم نیز مقصر است، چراکه زمینه بروز آن شکست را فراهم کرده است. اگر کارمند زیردست شما اشتباه می کند شما هم مقصرید. اگر خوابیدن سرباز سر پست موجب شکست یک لشگر شود فرمانده نیز مقصر است.
اما برخی نیز آنقدر در این دیدگاه افراط می کنند که همه تقصیر را به گردن سیستم انداخته و باقی را مبرا می کنند. یادم می آید کتابی را خواندم که نوشته بود "ما همه بیگناهیم، جامعه مقصر است". در آن کتاب همه مجرمان را بیگناه و شرایط جامعه را علت جرم آنها دانسته بود. 

1 نظرات:

  1. E . L . H . A . MFeb 3, 2011 07:04 AM

    چند وقتی که به زندگی دیگه با دید طنز نگاه نمی کنی!!!
    منتقدانه و جدی مطلبی رو که دوست داری مینوسی
    وبلاگت حول حالنا شده
    راجع به مطلبت : اینکه راجع به مسائلی که بخود شخص هم بر میگرده و شخصی , هیچ کس هم خودشو مقصر نمی دونه همه علامه دهر اند و بقیه....
    من رو عصبانی کرد من هم .....
    اول اون شروع کرد...
    من درست نوشته بودما اون گمراهم کرد....
    من نمیخواستم که....مجبور شدم
    شبیه اینه که خودشون اراده ندارن

    خوب کردم ... حقش بود فلان فلان شدهء...
    این کارو داره از قصد میکنه حرص منو در بیاره میدونم باهاش چیکار کنم
    دید منفی

    من بهش گفتم قبول نکرد اگه حرف منو انجام داده بود الان....
    و
    و
    هر کی واسه خودش یه پا عقل کله
    !!!!!!!!!!!!1

    پاسخحذف