یکشنبه ۲۶ دسامبر ۲۰۱۰

شعبه نفتی


از سرکار که برمی گشتم جمعیت زیادی مقابل شعبه نفت محله جمع شده بودند. سالهای زیادی از آخرین باری این ازدحام را جلوی شعبه نفت دیده بودم گذشته بود. آن دوران هر روز دو برابر این جمعیت از شب تا صبح بست می نشستیم جلوی شعبه نفت تا یک گالن چند لیتری نفت گیرمان بیاید و در بشکه گوشه حیاط ذخیره کنیم. شعبه نفتی هم بار ها عصبانی شده و صف را به طرف دیگر خیابان هدایت می کرد، اما هرچقدر عصبانی می شد و بد اخلاقی می کرد ما بیشتر احترامش می کردیم تا مبادا به ما غضب کند و بدون نفت بمانیم. نفت همه چیز ما بود و تقریبا همه چیز با نفت کار می کرد، از چراغ خوراک پزی که همیشه یک پاره آجر و یا یک کتری آب و یا دیزی نهار و آش شام رویش بود، تا بخاری نفتی شبهای زمستان و چراغ روشنایی یک شب درمیان های خاموشی برق. هربار که دور چراغ می نشستیم و آب پوست پرتغال رو روی چراغ می پاشیدیم و از صدای چلز و ولزش ذوق می کردیم آقا برای اینکه جلوی شیطنت ما رو بگیره شروع می کرد به قصه گفتن از بچه هایی که اشتباهی نفت خوردن یا افتادن تو بشکه و به ما هشدار می داد. اما با وجود این، یکی از تفریحات ما بازی کردن با تلمبه و پر و خالی کردن گالن های نفت بود.
در این فکرها بودم که رسیدم جلوی شعبه نفت، از یکی از همسایه ها پرسیدم: "چی شده مردم دوباره یاد نفت افتادن، نکنه برق و گاز هم سهمیه بندی شده!!"
درحالیکه می خواست چهره اندوهناکش را حفظ کند لبخندی زد و گفت: "نه بابا، بنده خدا شعبه نفتی سکته کرده"
یادم افتاد آن دوران هم آنقدر با مردم سر و کله زده و حرص و جوش خورده بود که یکبار سکته کرده بود. گفتم: "دور و برش شلوغ نباشه خوب میشه"
درحالیکه دور می شدم صدای بحث جمعیت را می شنیدم که می گفتند: "مهندس گفت قرار برق و گاز سهمیه بندی بشه، باید دوباره چراغ نفتی ها رو دربیاریم"

جمعه ۲۴ دسامبر ۲۰۱۰

انعطاف پذیری


عمری ادعای تسلط به مفاهیم انعطاف پذیری و سازمان های چابک را داشتم که دیشب فهمیدم اندازه حسن زاپاس هم از آن چیزی بلد نیستم. حسن زاپاس دزد مشهور محله بود که شب ها آچار به دست راه می افتاد و زاپاس ماشین ها رو می دزدید. دیشب بعد از کلی جلسه در شرکت نتوانستیم راجع به آینده کاریمان تصمیم بگیریم و دیروقت شد، به خانه که برمیگشتم او را در تاریکی شب دیدم. قدری که از تاریکی بیرون آمد متوجه شدم به جای آچار، شلنگ و دبه به دست دارد. با تعجب پرسیدم: "حسن اینها چیه؟"
جواب داد: "بنزین ماشین ها رو می کشم، بیزینسش بهتره"

چهارشنبه ۲۲ دسامبر ۲۰۱۰

موضوع صحبت


سر کلاس زبان خارجی درسی داشتیم راجع به اینکه چگونه سر صحبت را با کسی باز کنیم و چه موضوعی را مطرح کنیم. معلم هرچه موضوعات مختلف مطرح شده در کتاب را برای بحث تعیین می کرد بیش از یک جمله بین افراد کلاس بحث نمی شد، مدتی که در سکوت گذشت او لب به اعتراض گشود و گفت: "چرا مشارکت نمی کنید"
شخصی که نزدیک درب نشسته بود گفت: " این جماعت بلاد کفر غیر از سردی و گرمی هوا و آشنا بودن قیافه هاشون هیچ موضوع جذابی ندارند؟"
معلم گفت: "مثلا چی؟"
جواب داد: "مثلا عدد اکتان بنزین، فرایند تبدیل کیک زرد به اورانیوم، طرح هدفمند سازی یارانه ها،.."
حرفش تمام نشده بود که شخص دیگری گفت: "راستی یارانه نان را هم از امروز می دهند.."
لحظه ای نگذشت که همه شروع به صحبت کردند و در میان هیاهوی جمع معلم فریاد کرد:
"دوستان خواهش می کنم نوبت به نوبت صحبت کنید" 

شنبه ۱۸ دسامبر ۲۰۱۰

زخم دوست


به پشتی صندلی تکیه دادم و چشمانم را بستم. اشک های جمع شده در چشمانم به روی گونه هایم جاری شدند. دو دستم را بر صورتم گذاشتم و به موسیقی که با اندوه من همراه شده بود گوش دادم.
زیر لب نجوا کردم: "ای کاش می دانستی چه غمی در دلم به یادگار گذاشتی، ای کاش..."
رفيق من سنگ صبور غمهام
به ديدنم بيا كه خيلي تنهام
هيشكي نمي فهمه چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
مجنونم و دل زده از ليليا
خيلي دلم گرفته از خيليا
نمونده از جوونيام نشوني
پير شدم پير تو اي جووني
تنهاي بي سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و كور
توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگر چه هيچ كس نيومد
سري به تنهاييت نزد
اما تو كوه درد باش
طاقت بيار و مرد باش
تنهاي بي سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و كور
توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگر بياي همونجوري كه بودي
كم ميارن حسودا از حسودي
صداي سازم همه جا پر شده
هر كي شنيده از خودش بي خوده
اما خودم پر شدم از گلايه
هيچي ازم نمونده جز سايه
سايه اي كه خالي از عشق و اميد
هميشه محتاج به نور خورشيد
تنهاي بي سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و كور
توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگر چه هيچ كس نيومد
سري به تنهاييت نزد
اما تو كوه درد باش
طاقت بيار و مرد باش

چهارشنبه ۸ دسامبر ۲۰۱۰

آلودگی هوا


سرفه کنان سوار ماشین شدم و گفتم: "دارم خفه می شم"
مسافری که بین مسافران عقب نشسته بود گفت: "آقا همش مال این بنزین های بی کیفیته، باید بنزین از خارج بیاد"
راننده در آینه سقفی به مسافر نگاه کرد و گفت: "بنزین که بنزینه عمو، ماشین زیاده، باید زوج و فرد رو همیشگی کنند"
خانم جوانی که کنار درب نشسته بود هندس فری را از گوشش جدا کرد و گفت: "یعنی چی آقا پول ماشین رو دو سه برابر می گیرند بعد یه نصفه ماشین قراضه می دهند که زوج بیا فرد نیا..باید ماشین با کیفیت بسازند"
پیرمردی که پشت راننده نشسته بود با دست به هواپیمایی که برای فرود ارتفاعش را کم کرده بود اشاره کرد و گفت: "امروز هوا را شستند تمیز شده"
راننده سرش را کمی جلو برد و از زیر آینه سقفی به هواپیما نگاه انداخت و گفت: "بابا دمشون گرم.. "
همه سرشان ر به سمت پنجره بردند تا هواپیما را ببینند و اندکی سکوت حاکم شد.
"به علت اضطرار آلودگی هوا فردا تعطیل است"، صدای گوینده رادیو سکوت چند ثانیه ای ماشین را شکست.
سرفه کنان ماسک را دوباره بر دهانم گذاشتم و گفتم: "آقا من جلوی درمانگاه پیاده می شم"

پنجشنبه ۲ دسامبر ۲۰۱۰

مجنون لیلی

Maziyar Fallahi - Majnoone Leyli by davoodmt

کنارِ سیب و رازقی نشسته عطرِ عاشقی
من از تبارِ خستگی, بی خبر از دلبستگی... عاشقم

ابر شدم, صدا شدی
شاه شدم, گدا شدی
شعر شدم, قلم شدی
عشق شدم, تو غم شدی

لیلای من دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون ِ تو
گمگشته در بارون ِ تو

مجنونِ لیلی بی خبر
در کوچه هایت در به در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقشِ بر آب
شاید که روزی عاقبت
آروم بگیرد در دلت

کنارِ هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای
من از تبارِ سادگی بی خبر از دلدادگی... عاشقم

ماه شدم, ابر شدی
اشک شدم, صبر شدی
برف شدم, آب شدی
قصه شدم, خواب شدی

لیلای من دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنونِ تو
گمگشته در بارونِ تو

مجنونِ لیلی بی خبر
در کوچه هایت در به در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقشِ بر آب
شاید که روزی عاقبت
آروم بگیرد در دلت
آهنگ مجنون لیلی با صدای مازیار فلاحی