شنبه ۱۳ نوامبر ۲۰۱۰

دبلیو و درد


در اطراف ما معمولا پسرها را قبل از اتمام دبیرستان به سرکار می فرستادند و به ندرت می شنیدی که کسی دبیرستان را تمام کرده و در دانشگاه آزاد فلان شهرستان در رشته ای دسته چندمی قبول شده باشد. به همین جهت خبر قبول شدن من در دانشگاه سراسری، مثل بمب در محله ترکید. هنوز دانشگاه شروع نشده بود که بقال سر کوچه به من مهندس می گفت و کاربرد دکمه های روی ماشین حسابش را از من می پرسید. اما کار به همین مهندس گفتن ختم نشد. مدت کوتاهی که گذشت هر روز چندین مراجعه کننده داشتم. یکی به دنبال راهکار نمره های تک ریاضی پسرش بود، یکی می خواست حساب و کتاب قسط های بانکیش را بررسی کنم، دیگری به دنبال کار برای فرزندش بود...
به یکی دو مراجعه کننده در روز عادت کرده بودیم که این مشکلات با تبلیغات دولت مجازی در صدا و سیما شدت گرفت. ارسال نامه از طریق اینترنت به رئیس جمهوری، ثبت نام مسکن مهر، اشتغال و ...
هر روز چندین نفر سراغ من را می گرفتن و همگی یک جمله می گفتند: "به مهندس بگید بره تو این دبلیو دبلیو اینها ببینه کار من درست شد..."
دیگر صدای اعتراض و گلایه اعضای خانواده هم بلند شده بود. هر خبری که در تلویزیون اعلام می شد و آخرش دبلیو دبلیو می گفت همه اعضای خانواده بر سرشان می زدند.
تا آن روز که همه دور هم نشسته بودیم و تلویزیون نگاه می کردیم که پس از کلی خبر در مورد طرح هدفمند سازی یارانه ها، اعلام کرد از فردا برای ثبت نام به سایت دبلیو دبلیو دبلیو دات....
هنوز حرف گوینده تمام نشده بود که پدرم فریاد زد:
"دبلیو و درد، دبلیو و مرض، دبلیو و درد بی درمون، خانم پاشو اون کامپیوتر رو از پنجره بنداز بیرون"
مادرم که می خواست در مقام دفاع از من برآید گفت: "چرا اعصابت خورده"
پدرم با فریاد جواب داد: "بابا آخه هر یک دبلیو دبلیو که اینها می گویند صدتا به بدبختی ما اضافه میشه" 

0 نظرات:

ارسال يک نظر