امروز یکی از خوانندگان وبلاگ مطلبی برایم فرستاده بود که احساس کردم باید یکبار برای خودم هم که شده مطالبی را بیان کنم.
داشتن وبلاگ در فرهنگ اجتماعی وسیاسی جامعه ما مشکلات فراوانی دارد. بسیاری از نویسندگان وبلاگ ها نه تنها تولیدکنندگان رایگان ادب و فرهنگ و محتوا هستند بلکه از دیدگاه هزینه فرصت، هزینه هم می دهند. شاید با این نگاه بر بسیاری از خوانندگان که با زحمت یک کلیک کردن به یک وبلاگ وارد می شوند خرده نتوان گرفت که به ریش ما بخندند و رایگان از محتوای وبلاگ استفاده کنند.
حتی برای من که تقریبا همه خوانندگانم از دوستان و آشنایان نزدیکم هستند، وفور مشکلات و ریشخند ها و کمبود نظرات و تاییدات فکر محدود کردن دسترسی خوانندگان و یا عدم انتشار نوشته هایم در وبلاگ را به سرم انداخته بود که نهایتا منجر به تغییراتی در محتوای مطالبم شد.
از بیان مشکلات و گله مندی ها که بگذریم، مطالبی را پیرامون محتوای وبلاگ بیان می کنم.
قسمت اعظم وبلاگ را داستان هایی تشکیل می دهد که بیانی طنز گونه از واقعیات گاها تلخ موجود در بدنه جامعه است که تلخی بسیاری از آنها در سبک نوشتن داستان پنهان است. در بسیاری از این واقعیات من و دوستان و آشنایانم ناظر و شاهد و قربانی و یا مجرم بوده ایم. واقعیاتی که من بار دیگر به آنها سفر کرده ام و این بار با عینکی طنز بر چشم، آنها را نظاره کرده ام.
به هر روی، جدای از علاقه شخصیم به نوشتن، احساس وظیفه ام به جامعه، و تعلق خاطرم به دوستان و آشنایان، به دنبال آن بوده ام که به خودم و دیگران نشان بدهم که بر تلخ ترین واقعیات زندگی هم می توان لبخند زد.
لذا من هیچ توقع و انتظاری از شما ندارم، جز اینکه مرا تهدید نکنید که اگر فلان نشود من دیگر به این وبلاگ سر نمی زنم و همچنین داستان ها را برای خودتان تفسیر نکنید تا متلکی به من بیاندازید.
نکته آخر هم اینکه اگر هرکدام از شما با واقعیت و ماجرایی مواجه شدید که می تواند در قالب داستان های وبلاگ بیان شود برای من ارسال کنید. بستگی به شیوایی قلمتان، اصل داستان و یا اصلاح شده آن به نام شما در وبلاگ منتشر می شود.
امیدوارم این وبلاگ محلی برای تقویت دوستی ها و تحکیم لبخند ها باشد.
دقیقا به همون چیزی اشاره کردی که همیشه دلم میخواست در موردش باهات حرف بزنم!!یه بار به داود گفتم حالا هم به تو می گم شما خیلی شبیه احمدی نژادین !1مگه تو پیغمبری که غم امت بخوری؟بچسب به زندگیت تو فکر این باش که چطور موفق باشی و چطور از کمترین امکانات بیشترین بهره رو ببری!!حالا طفلی احمدی نژاد مسئوله!تو که کسی نیستی!اگه همه آدمای همون جامعه تلخی که ازش صحبت می کنی بجای شکایت از نبودن ها از بودنها نهایت استفاده رو می کردن حالا ما یه جامعه شیرین داشتیم پر از آدمای موفق!!یه کشور آباد!!یه زندگی پر از رفاه!!و یک احساس امنیت و خوشبختی!!اون جامعه تلخ مال آدمهایی که میدوند اما روی تردمیل!!من میدونم نوشتن چقدر سخته!اما فکر میکنم چیزهای مهمتر از این ادمها سوژهای بهتری برای نوشتن هستند! تو درست میگی!داود هم میگفت!کلام من تلخه!زبونم پر از نیشتره اما یک زن موفق هستم!با یه هزار تومنی که بنزین شدو رفت تو ماشین شوهرم زندگیم شروع شد!خانواده هامون تردمون کرده بودند!تقرببا وسیله زندگی نداشتیم!دلم شکسته بود! از عالم و آدم زخم خورده بودم!اون تلخی ها که میگی بیشتر از همه زیر زبون من بود!!اما من پای کسی ننوشتم تلاش کردم تا بهترین باشم!روزا برنامه نویسی تدریس میکردم شیرینی خونگی می فروختم!درزودورز مردم رو می دوختم و شبا به زور قرص دیازپام می خوابیدم!شوهرم رو از سبزی فروش محله کمتر میدیدم!اچندین بارتا حکم طلاق رسیدیم تنهایی عذابم میداد!اما هر روز به خودم میگفتم همونایی که یه روز تردت کردند یه روزی میاد که آرزوی کنار تو بودن رو می کنن!
پاسخحذف6سال از اون موقع میگذره!من یه مزون دارم که کلی اسم و رسم داره یه آپارتمان نقلی خریدیم!یه زندگی مجلل دارم!کنار کارم مادر خوبی بودم!یه پسر سه ساله دارم (محمد مهدی )که خودش کتاب داستانشو میخونه!یه اشانتیون هم خدا بهمون داده که 22 بهمن تحویل می گیرم!اسمشو گذاشتیم (محمد محراب)!!علی رقم درد های سنگ کلیه ام و بارداریم وبچه خردسالم هنوزکار میکنم وهنوز هم اگه قرار باشه تصمیمی بگیرم اجازه میدم دیگران بهم بگن خودخواه ومغرور!اما اول منافع خودم رو در نظر میگیرم تا با کارم هم زندگیمو بسازم هم به پیشرفت کشورم کمک کنم تا ما هم جامعه شیرینی داشته باشیم!!
راستی سلام....
خانم فاطمه موفق
پاسخحذفتمام تلاش های شما در زندگی تان محترم است و امیدوارم در زندگی شخصی خود بیش از پیش احساس رضایت کنید. اما آنقدر منطق و استدلال و توصیه تان مرا برافروخته کرد که جسارتا پیشنهاد می کنم بروید دنبال همان منافع خود و وقت گرانبهای خود را صرف خواندن این سیاه مشق های من نکنید.
بگذارید ما غم امت بخوریم و روی تردمیل بدویم و عقب مانده بمانیم.
مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان