پنجشنبه ۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

یوزارسیف

"شلوارت رو تا زیر زانو بکش پایین و بخواب روی میز"

"چی؟! خانم نیامدم که آمپول بزنم اومدم عکس رادیوگرافی از لگنم بندازم"
"می دونم آقا، کمربندتون تو عکس میفته"

سریع کمربند را باز کردم و گذاشتم روی صندلی و گفتم:

"خوب اینم مشکل کمربند "

چپ چپ نگاه کرد و گفت:

"شلوارتون زیپ و دکمه داره، آقا زود باش اگه روت نمیشه برو جای دیگه"

"خانم اگر می تونستم راه برم که نمیودم عکس بگیرم" این را که گفتم نگاهم به ملحفه سفیدی افتاد که روی یکی از دستگاه ها انداخته شده بود. با خوشحالی گفتم:

"خانم شما برو اون اتاق که دکمه رو می زنی، من خودم درستش می کنم"

غرغر کنان به سمت اتاق رفت و گفت "نمی فهمه باید تنظیمات انجام بدم، امل"

خوابیدم روی میز و ملحفه را کشیدم روی خودم و شلوارم را از زیر ملحفه تا زیر زانو پایین دادم. بلند فریاد کردم:

"خانم اگر تنظیمه عکس رو بنداز"

جوابی نداد و تنها صدایی از دستگاه آمد که متوجه شدم عکس را انداخته. مدتی منتظر شدم تا عکس را گرفتم و پیش دکتر بردم. دکتر عکس را مدتی نگاه کرد و گفت:

"این دانشجوها تا کار یاد بگیرن چند نفر رو به کشتن می دهند، چیزیت نیست فقط فیزیوتراپی لازم داری"

من هم با خوشجالی عکس را گرفتم تا داخل کیفم بگذارم که نگاهم به جزئیات عکس افتاد و با خجالت گفتم:

"بله آقای دکتر، حالا شانس آوردم ملحفه روی خودم کشیده بودم وگرنه که واضح تر می افتاد"

"چی؟" دکتر درحالیکه نسخه را به سمت من دراز کرده بود این را گفت.

"هیچی، مرسی دکتر" این را گفتم و به سمت فیزیو تراپی راه افتادم.

در حالیکه در ذهنم خود را با یوسف پیامبر مقایسه می کردم داخل فیزیوتراپی شدم. یک مرد چاق و یک خانم بلند قد پشت میز در حال صحبت کردن بودند. به سمت آنها رفتم و گفتم:

"آقا این نسخه من رو ببینید دکتر فیزیوتراپی نوشته"

مرد چاق جواب داد "برو تو کابین یک روی تخت بخواب"

به کابین یک رفتم و روی تخت نشستم و زیر لب مدام تکرار می کردم که عجب فساد زیاد شده. ناگهان آن خانم قد بلند وارد شد و گفت:

"آقا شما که هنوز نشستی!!!"

با تعجب گفتم : "خوب چکار کنم".

به تندی جواب داد:

"شلوارت رو تا زیر زانو بکش پایین و بخواب روی تخت"

15 نظرات:

  1. داود خداییش مشکلت لگن بود؟
    ببین من و تو سالهاست با هم دوستیم. اگه مشکلی داری به من بگو. رفاقت به درد همین روزا می خوره دیگه. قول میدم بین خودمون بمونه.
    شاید کمکی از دستم بر بیاد.

    پاسخحذف
  2. این ناشناسه من بودم. یادم رفت اسممو بنویسم.

    پاسخحذف
  3. من عاشق مامایی بودم اما نمی دونم چی شد روانشناسی خوندم بهر حال هم دوستای متخصص زیاد دارم هم خودم .......
    اون عکسی که گرفتی رو واسمون میل کن انشاالله کاری میکنیم بختت باز بشه!!!!

    پاسخحذف
  4. بوی موهات زیر بارون. بوی گندم زار نمناک. بوی سبزه زار خیس. بوی خیس تن خاک
    ...........
    ای گل آلوده گل من .ای تن آلوده دل پاک. دل تو قبله این دل. تن تو ارزونی خاک
    یاد بارونو تن تو. یاد بارونو تن خاک...........
    تن آدما خیلی مهمه!البته برا شما آقایون لگن و باسن مهمتر....
    اما اگه هم مشگلی داری قصه نخور چون اکثر خانوما با دل کار دارن نه با تن.!!!!

    پاسخحذف
  5. داود جان به عباس اعتماد نکن
    اون اگه بلد بود برای خودش یک فکری میکرد.

    پاسخحذف
  6. از همه دوستان که به فکر سلامتی من هستند متشکرم.
    عباس جان، درد عشقت ز ازل بود مرا مرهم دل، بی گمان تا به ابد نیز چنین خواهد بود.
    آقا محمد، حالا هرکی از لگنش عکس بگیره که به متخصص مامایی احتیاج نداره (لبخند) اون عکس هم موند دست اون خانم قد بلند (چشمک)
    خانم سرزمین، من اصلا از لگن خوشم نمیاد، همیشه میرم زیر دوش (لبخند)
    محمود جان، کجایی عزیز؟ ارتباط صوتی تصویریت کم شده.

    پاسخحذف
  7. یه آشنا؛یه شاگرد۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۰۱

    سلام

    عجب!!!
    اینجا چه خبره!؟
    خطاب به سرزمین؛
    حتی تو کامنت ها هم اشاعه ی فساد می کنید!

    پاسخحذف
  8. سلام علیکم جناب آشنا یا همون شاگرد.....
    سایر دوستان نیز سلام.......
    دلیل استفاده شما رو از کلمه حتی نمی دونم!اشاعه فساد؟آدم فاسدی بودم!اما از یه عشق پاک شدم!رسیدم به اریکه نیاز و امروز بی نیاز ترینم!!!
    خطاب به آشنا:
    اول اینکه وبلاگ صاحاب داره اگه آقا داود نخوان من کامنت نمی ذارم
    دوم اینکه اگه نگران مسئله امر به معروفتون هستین یه سری به سایت های غیر اخلاقی بزنید اصلا چرا دور یه سر برید پارک محلتون لای بوته ها.....
    در آخر اینکه نمی دونم شاگرد کی هستین اما اگه می خواین بدونین اشاعه فساد یعنی چی وبلاگ من استاد خوبیه مخصوصا سری مطالب "بعد از ساعت 12"
    ما اومدیم تو این دهکده تا بی پرده سخن بگیم تا بی وقفه بدونیم تا یک لحظه خودمون باشیم........

    پاسخحذف
  9. آخ جون دعوا!!
    آشنا جان با بد جنسی در افتادی!
    من می دونم سرزمین اوقات فراقتش رو چی کار می کنه!!
    یه پیشنهاد:میلش رو باز نکن اگه بهت پی ام هم داد ایگنورش کن!
    مراقب خودت باش!!اون علاوه بر اینکه یک زنه الان یکمی هم به خاطر شرایط جسمیش عصبیه!!

    پاسخحذف
  10. چشمها را باید شست
    جور دیگر باید دید
    آقا داوود

    پاسخحذف
  11. دوستی دشمنی محمد معلوم نیست آخه تو طرف سرزمینی یا دیگران؟حالا سرزمین یه بی آبرویی کرده! البته منظورم اون بی آبرویی که بخاطرش شرایط جسمیش بهم ریخته!درسته باید سرش رو بکنه زیر گل و تا سالها از خونه بیرون نیاد اما دلیل نمیشه تو بهش بگی عصبی!!اونم چی جلو اغنیا!!این بچه مثبته هم باید بره کشکشو .......

    پاسخحذف
  12. سلام خانم سرزمین بی غروب؛

    خطابم به "سرزمین تو" بود!
    اگر هم هردو یکی هستید،
    اول اینکه انقدر هم جدی نبودم که بهتون بر خورده!!
    به هر حال؛
    من که جلوتونو نگرفتم به جای 1لحظه یک عمر، خودتون باشید
    ولی اینو بدونید
    هرجا که باشید
    هیچ وقت تنهای تنها نیستید
    (نه همراه اول!)
    بلکه خداوند ناظر اعمالتونه!

    پاسخحذف
  13. داود این چرندیات چیه اینجا مینویسن؟
    سرزمین و محمد و سمیرا؟
    من یکی اگه باز هم این مزخرفاتو اینجا ببینم دیگه وبلاگو نمیخونم.

    پاسخحذف
  14. آره داود جان یه تذکر بده من اگه اینجام چون احساس میکردم تو اونی هستی که گم شده!!
    میدونی عباس جان من خودم هم سرم پر از نصیحته!!من از طرف دوستای خودم معذرت می خوام!!

    پاسخحذف
  15. داود جان من جات بودم این مزخرفات رو فیلتر می کردم.
    چرا رو فیس بوک نمیای ببینیمت داود؟

    پاسخحذف