پنجشنبه ۳۱ مارس ۲۰۱۱

اسباب کشی



با سلام خدمت همه دوستان
حتما خبر دارید که مدتی است تمام وبلاگ های سرویس بلاگر مسدود شده اند. تا زمانی که این مشکل باقی است دیگر این وبلاگ را به روز نمی کنم. بنابراین از شر داستان های طنز کوتاه من راحت شدید.
به امید دیدار

سه‌شنبه ۱ فوریهٔ ۲۰۱۱

مقصر شکست


آن موقع ها مراسم عروسی در خانه ها برگزار می شد. معمولا جوان تر ها در یک اتاق به رقص و پایکوبی می پرداختند و ریش سفیدان و بزرگتر ها هم در اتاقی دیگر به گفتگو و یادآوری خاطرات گذشته. آن روز یکی از ریش سفیدان خانواده آنها یادش افتاد که در گذشته مراسم کشتی در جشن عروسی برپا می شده است و با همراهی چند نفر دیگر قرار شد هرکدام از خانواده های عروس و داماد یکی از کودکان شان را برای کشتی بفرستند.
ما بیشتر بچه مثبت های درس خوانی بودیم که رنگ آفتاب را ندیده بودیم اما آنها گرگ هایی بودند که دیوار راست را بالا می رفتند. انگار که از قبل در مسابقات انتخابی قهرمانشان را مشخص کرده باشند بدون هیچ بحثی یکی را به میدان فرستادند. چرخی در میانه میدان زد و مبارز طلبید. صدایی که از ما برنخواست خودش جلو آمد و دست یکی را گرفت و برهوا بلند کرد و بر زمین کوبید.  صدای گریه او در میان هیاهوی خانواده آنها گم شد. بیچاره شده بود نماد شکست فامیل ما. اگرچه ما خودمان جرات به میدان رفتن را نداشتیم اما حالا که خطر گذشته بود و مبارزه تمام شده بود شجاع شده بودیم و مرتب به او می گفتیم:
"خاک بر سرت، عین خامه پخش شدی روی زمین، باید پاهاشو می گرفتی می زدی زمین..."
اما بنده خدا تقصیری نداشت، از بد حادثه او مقصر شکست شده بود و ما مدعی.
.......................................................

این حکایت کودکی رویه ای است که در هر شکستی می بینیم. یادم می آید زمانی که انگشت یکی از کارگران در درستگاه پرس قطع شده بود خیلی ها کارگر را مقصر می دانستند. اما در کارخانه مجاور دستگاه های پرس با فشار دادن همزمان دو کلید در دوطرف دستگاه فعال می شد و کارگر نمی توانست سهوا دستش را زیر دستگاه نگه دارد. غالبا اگر هواپیمایی به زمین می افتد خلبان، دریاچه که خشک می شود باران، تیم که می بازد بازیکن، و ... را مقصر می دانیم. باید بدانیم که اگر احتمال وقوع خطا وجود داشته باشد حتما رخ خواهد داد. ایده آل این است که خطرات را شناسایی و حذف کنیم و یا احتمال وقوع آن را حداقل کنیم. با این دیدگاه در هر شکستی که رخ می دهد سیستم نیز مقصر است، چراکه زمینه بروز آن شکست را فراهم کرده است. اگر کارمند زیردست شما اشتباه می کند شما هم مقصرید. اگر خوابیدن سرباز سر پست موجب شکست یک لشگر شود فرمانده نیز مقصر است.
اما برخی نیز آنقدر در این دیدگاه افراط می کنند که همه تقصیر را به گردن سیستم انداخته و باقی را مبرا می کنند. یادم می آید کتابی را خواندم که نوشته بود "ما همه بیگناهیم، جامعه مقصر است". در آن کتاب همه مجرمان را بیگناه و شرایط جامعه را علت جرم آنها دانسته بود. 

تخفیف


وقتی گفت "کمتر از 100 صفحه باشه 25 تومن از 100 صفحه به بالا 20 تومن"، نگاهی به تعداد صفحات جزوه انداختم. تعداد 10 برگ سفید A4 از کیفم درآوردم و در ابتدای جزوه گذاشتم و گفتم: "بفرمایید، 100 صفحه است". باتعجب برگه ها را از من گرفت. اندکی در فکر فرو رفت. سپس برگه ها را روی میز گذاشت و ماشین حسابش را برداشت. مرتب دکمه ها را فشار داده و حساب می کرد. مدتی که گذشت جزوه را برداشت و به من داد و گفت: "دستگاه کپی خرابه"
از مغازه که بیرون می رفتم صدایش را شنیدم که بر سر همکارش فریاد می زد:
"خاک بر سرت، یک عمر داره سرمون کلاه می ره"

چهارشنبه ۲۶ ژانویهٔ ۲۰۱۱

ترافيک: حمل و نقل عمومی یا احداث بزرگراه


اگرچه مطالعات و طرح هاي بسياري براي حل معضل ترافيک تهران انجام شده است اما به مناسبت انتخاب تهران به عنوان يکي از پايتخت هاي برتر در توسعه حمل و نقل پايدار، تحليلي را که بر پايه سيستم هاي ديناميکي از معضل ترافيک آموخته ام بيان مي کنم.
در تهران در عرض چند سال توليدات کارخانجات خودروسازي به اندازه 30 سال قبل، خودرو به خيابان هاي شهر تزريق کرد که به سرعت منجر به قفل شدن خيابان هاي تهران و معضلي به نام ترافيک و به تبع آن انواع آسيبها از جمله آلودگي هوا شد.  
با شدیدتر شدن ترافیک متوسط زمان سفر افزایش می یابد. متوسط زمان سفر به عواملي چون تعداد وسايل نقليه و ظرفيت مسيرهاي موجود در یک منطقه مرتبط است. زمان سفر رضايت بخش حدود 22 دقيقه براي سفر از منزل تا محل کار براي اکثر مردم است. اگر زمان سفر بيش از اين مقدار شود فشارهاي سياسي براي ساخت ظرفيت هاي جاده اي جديد افزايش مي يابد.
راه حل سنتي براي حل معضل ترافيک ساخت راه هاي جديد بوده است. اين نوع ديدگاه در مديريت شهر تهران نيز وجود داشته است و در برخي زمان ها شهرداري ها اقدام به ساخت بزرگراه هاي متعددي در تهران کردند که اگرچه در کوتاه مدت موجب کاهش ترافيک شده اما در بلند مدت باز تهران دچار گره خوردگي در ترافيک شد. اگرچه هنوز برخي مردم آن دوران را به نيکي ياد مي کنند اما اگر مديريت برنامه اي بلند مدت و ديدگاهي درست به مساله ترافيک داشت هم اکنون شاهد پيچيده تر شدن اين مساله در تهران نبوديم.
اگر حجم ترافيک يک عامل بيروني باشد آنگاه ساخت جاده هاي جديد مي توانست به حل اين معضل کمک برساند اما حجم ترافيک عاملي بيروني نيست. با ساخت جاده هاي جديد و تجربه مردم از کاهش زمان سفر و رضايت بخش تر شدن آن انگيزه آنها براي انجام سفرهاي بيشتر افزايش مي يابد. همچنين آنها مسافت هاي طولاني تري را نيز طي خواهند کرد. در ادامه با افزايش جذابيت سفر با وسايل نقليه شخصي به مرور افراد بيشتري از استفاده کنندگان وسايل نقليه عمومي به استفاده از وسايل نقليه شخصي روي مي آورند. همچنين با ساخت مسيرهاي جديد و دسترس پذير شدن نقاط مهم شهري تمايل به زندگي در نقاط حاشيه اي افزايش پيدا مي کند. با افزايش جمعيت در نقاط حاشيه اي تعداد سفر به نقاط اصلي افزايش پيدا کرده و موجب افزايش ترافيک و در پي آن کاهش جذابيت آن نقاط حاشيه اي شده که موجب کاهش و يا توقف مهاجرت به آن نقاط مي شود.
اگر بزرگراه هاي جديد ساخته شده و گسترش شهرک هاي حاشيه اي متوقف شود کاهش فوري در زمان سفر رخ خواهد داد. اما از آنجا که مردم به يافته جديد خود در ارتباط با کاهش زمان سفر عکس العمل نشان مي­دهند جمعيت شهرک هاي اطراف توسعه پيدا مي کند. اين توسعه تا آنجا ادامه پيدا مي کند که ديگر زمان سفر به قدري افزايش مي يابد که جمعيت از مهاجرت به آن نقاط حاشيه اي پشيمان مي­شود. بنابراین همواره جاده هاي جديد موجب ايجاد تمايل به سفر بيشتر و طولاني تر شده و اين خود در يک حلقه ميزان ترافيک را به بالاي سطح رضايت بخش رسانده و فشارهاي سياسي براي ساخت جاده هاي جديد افزايش پيدا مي کند. همچنین در گذشته تملک وسايل نقليه شخصي براي بسياري افراد ممکن نبود درصورتيکه امروزه روند کاهش قيمت وسايل نقليه شخصي و امکانپذير شدن تملک آسان وسايل نقليه شخصي اين هشدار را به ما مي دهد که شدت تاثير اين حلقه ها در آينده بيشتر نيز خواهد شد که اين خود منجر به شديد تر شدن ترافيک در صورت اتخاذ سياست سنتي احداث بزرگراه براي حل مشکل ترافيک خواهد شد. در آينده براي بسياري افراد سهل و آسان خواهد بود که به سرعت از وسايل نقليه عمومي به تملک وسيله نقليه شخصي تغيير حالت دهند. لذا حتي اگر تا به حال مديران در اتخاذ تصميمات خود به خوبي عمل نکرده اند بايد هوشيار باشند که در اينده اين تصميمات اشتباه منجر به نتايج بدتري مي شود.
اما علت اينکه با افزايش ترافيک، حمل و نقل عمومي جايگزين وسايل حمل و نقل شخصي نمي شود چيست؟

یکشنبه ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۱۱

برنامه ریزی پویا


در تئوری برنامه ریزی پویا مهم نیست که چگونه به یک نقطه رسیده اید، آنچه اهمیت دارد این است که بهترین راه از این نقطه تا هدف نهایی چیست.
با اینکه این روش کاربرد بسیاری در حل مسایل دارد اما من همیشه با تردید به آن نگاه می کردم. معتقد بودم در منطق تصمیم گیری انسان ها، مسیر گذشته اهمیت زیادی دارد و عدم توجه به آن موجب تاثیرات جانبی در مسیر آینده می شود. یادم می آید که سر کلاس این نوع برنامه ریزی را به تصمیم گیری انسان های خیانت کار که هیچ اهمیتی به گذشته ای که صرف آنها کردی نمی دهند تشبیه کرده و با استادم بحث کرده بودم. اما اکنون که سرد و گرم روزگار را بیشتر چشیده ام، احساس می کنم بیشتر انسان ها منطق تصمیم گیری شان برنامه ریزی پویا است.
افراد تنها تا زمانی تو را می شناسند که نقشی در مسیر آینده شان داشته باشی. به عبارت دیگر اگر در لحظه ای به این قطعیت برسند که در آینده دیگر نیازی به تو نخواهند داشت تورا فراموش می کنند. اگرچه برخی آینده دور را نمی بینند و به طمع آنچه در آینده نزدیک است به گذشته پشت می کنند و بعدها متوجه ضرر و زیان می شوند. این پیش بینی آینده در انسان هایی که به خیانت کار مشهورند بسیار کوتاه است و شاید دوستی چندین ساله شان را به یک شب خوشی هم بفروشند. بنابراین انسانها در تصمیم گیری هایشان همواره آینده ای را در نظر می گیرند و بر مبنای آن تصمیم می گیرند. تنها نکته خوشایند این است که آنچه در آینده برای خود متصور می شوند و فاصله ای که تا آن نقطه در نظر می گیرند خصلتی است که از مسیر گذشته کسب کرده اند و این می تواند به نتایجی منجر شود که تفاوت چشم گیری با گذشته ندارد.
بنابراین اگر می خواهید موفق باشید کاری کنید که حتی دشمنتان هم احساس کند در آینده به شما نیاز خواهد داشت. اگرچه باز افرادی هستند که آینده را تا نوک دماغشان می بینند.

دوشنبه ۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۱

فرصت و تهدید


استادی داشتم که همیشه می گفت هر تصمیمی که با آن مواجه هستیم مزایا و معایبی در پی دارد و اگر برای تصمیمی هیچ مزیت یا عیبی ندیدید به معنی آن است که همه جوانب آن را بررسی نکرده اید. می گفت هر فرصتی جنبه هایی از تهدید دارد و هر تهدیدی فرصت هایی را با خود به همراه دارد. اما هرچقدر بیشتر این جملات را تکرار می کرد کمتر مفهوم آن را درک می کردم. تا آن روز که به همراه مجتبی برای خوردن چایی رفتیم.
کنار میز ایستاده بودیم و با هم تعارف می کردیم چه کسی اول چای کیسه ای را در لیوانش بگذارد. خدا خدا می کردم آن طعم و رنگ و بوی اصلی چای که در لیوان اول جا می ماند نصیب من بشود. دو سه باری که تعارف کردیم چای کیسه ای را داخل لیوانم گذاشتم و با شور و شوق پخش شدن رنگ قرمز چایی در لیوان را نگاه می کردم که مجتبی با لبخند گفت: "می دونی چرا گفتم تو اول استفاده کنی"
گفتم: "لطف شما به منه"
خنده ای کرد و گفت: "نه بابا، این چای کیسه ای ها روی میز میمونه خاک میگیره، تو اول استفاده کردی خاکش رو گرفتی"
این را که گفت انگار در دقیقه 90 گل خورده باشم، رنگ چای به شیری گراییده بود، بوی خاک مرطوب می داد و مقداری کف روی لیوان جمع شده بود.
گفتم: "تازه فهمیدم معنی فرصت و تهدید چیه"

سه‌شنبه ۱۱ ژانویهٔ ۲۰۱۱

کلاس






می گفت اگر می خواهی موفق باشی و همه بهت احترام بگذارند باید باکلاس بشی. حالا اگر می خواهی باکلاس بشی به این توصیه ها عمل کن.
اگر ایرانسل داری خیلی بی کلاس هستی مخصوصا اگر شماره ت 935 نباشد. باید بروی 912 بخری تا با کلاس شوی. حتما حواست باشد آدرس تهران را بدهی تا 912 بگیری وگرنه 913، 914،... هم بی کلاس هستند.
گفتم: 912 هم دارم اما برای کار ایرانسل رو می دهم. او باز ادامه داد.
اگر ماشینت پلاک شهرستان باشد بی کلاس است و به همین علت بهتر است آدرس یکی از اقوامت را در تهران بدی تا پلاک تهران بگیری و باکلاس بشی.
گفتم: خونه خودمون تهرانه برای ماموریت میام اینجا، فقط ماشینم پراید باشه بی کلاس نیست
گفت: چاره ای نیست، هر کس پرسید بگو این ماشین مال خانوممه، با پراید راحت تر رانندگی می کنه.
ادامه داد
وقتی یک کلمه ای را استفاده می کنی که از زبان انگلیسی گرفته شده تلفظ انگلیسی اش را بگو. مثلا نگو میکروسافت بگو مایکروسافت. نگو مونیتور بگو مانیتور...
بعضی کلمات فارسی هم از مد افتاده اند. مثلا به جای دستمال کاغذی باید بگی کلینکس، به جای دفتر کار بگو آفیس....
هروقت صحبت از برنامه های تلویزیون شد بگو اصلا نگاه نمی کنم و در آن زمان لایو شو می دیدی.
وقتی با دوستت می ری بیرون باید بری کافی شاپ و هات چاکلت سفارش بدی. قصدت هم خوردن هات چاکلت نباشد و الکی با لیوان بازی کن.
حرف از کتاب خواندن که شد چندتا از نویسنده های خارجی را ردیف کن و بگو به زبان اصلی خواندی.
این کار ها را بکن شاید مثل من بشی و از این املی دربیایی.
...
دفعه بعد که دیدمش گفتم: هپی نیو یر. سانتا کلاز برات چی آورد؟
گفت: چی؟
گفتم: نور مایند، دیشب کانسرت لیدی گاگا و بیانسه رو دیدی؟
گفت: چی؟
گفتم: ، اوه مای گاد، بیا بریم کافی شاپ یک کاپوچینو مهمون من
گفت: چی؟
گفتم: چرا همش عین شخصیت کونستانتین تو داستان زوخوروف، چی چی می کنی؟
سکوت کرده بود و چیزی نمی گفت. گفتم: نکنه داستان زوخوروف را نخوندی؟ خیلی بی کلاسی بابا، جایی نگی با من رفیقی ها. امل!!!